حنانه

دخترانه های ما

تبریک

بسیار خوشحالیم و به خود می‌بالیم که بعضی از همراهان ما که فصلی می‌آیند و یک پست می‌نویسند و دیگر به چنگمان گرفتار نمی‌شوند که باز هم بنویسند،‌ می‌توانند این‌همه موفقیت کسب کنند.

فقط سه پست برای دخترانه‌های ما نوشته اما همان پست سومش، در موج وبلاگی صبر ریحانه‌ها برگزیده یک سفر به مشهد مقدس شده است.

ما هم به شما فاطمه‌خانم که هر از گاهی در مورد  کشفیات خود(یک دکتر) می‌نویسید، تبریک می‌گوییم.

شاکی ام

چند وقت ِ پیش همشهری داستان می‌خواندم که رسیدم به داستان ِ خطر تک روایت و حرف‌های نویسنده کاملا برایم آشنا بود.

آن روز قرار بود در جلسات مختلف هر کدام از بچه های کلاس از کشورشان ، آداب و رسوم و .. بگویند و من انتظار داشتم اکثر افراد کلاس که بومی هستند به علت نزدیکی به ایران اطلاعات دقیق تری نسبت به بقیه داشته باشند که انتظار ِ به جایی نبود.

خواندن ادامه شاکی ام

ماییم دیگه

همچین به زور و با کلی استرس بالاخره تونست پارک ۳۰ سانت کنه، آمد داخل ماشین من و بعد با غرور بهم نگاه کرد و گفت: ببین کار هر کسی نیست، خیلی از مردها هم اینطوری نمی‌تونن پارک کنن، این‌جا اصلا قانونش یه طوریه، می‌بینن راننده زنه، منتظرن نتونه پارک کنه، اون وقت هر هر خنده است که بعد از چند لحظه میشه قهقه!
گفتم:‌ وا، چرا؟

خواندن ادامه ماییم دیگه

تو مقصری

گفت: هیچ معلوم هست گواهی نامه ات رو کی داده؟

منم داشتم فکر می‌کردم که خدایا نه اسم آموزشگاه رو یادمه نه اسم اون افسره که گواهینامه رو امضا کرده بود، حالا چی جواب بدم؟ زور هم می‌گفت چطوری یادم باشه برای حداقل ۶-۷سال پیش بود.

همینطوری در فکر بودم که راننده گفت بیا ببین چی شده ماشینم.

منم عین بچه‌های ترسو از اینکه معلم دعواشون نکنه جلدی پریدم پایین و گفتم ای وای چی شده چرا اینطوری شده.

خواندن ادامه تو مقصری

سوءظن

چند وقتی بود که آقای شفیعی همسر خانم احمدی به جمع همکاران ما اضافه شده بود، آقایی کاری و مسئولیت‌پذیر. راضی بودیم چون تنها مردی که مرتبط با قسمت خانم‌ها می‌شد ایشان بودند و پاسخگوی ایشان هم فقط خانم محترمشون. از هرجهت راضی بودیم تا اینکه روزی دختر خانمی هم به جمع ما اضافه شد.اوایل فکر می‌کردیم فامیل خانم احمدی هستند و بهش سفارش شده که نگوید با خانم احمدی فایل هستند.

رفتاری که خانم احمدی با ایشون داشتند متفاوت با بقیه همکاران بود. خواندن ادامه سوءظن